فیلم 21گرم

کارگردان فیلم سینمایی 21 گرم آلخاندرو گنسالس ایناریتو اهل مکزیک است. این فیلم در سال 2003 روی پرده سینما رفته و درباره مرگ است. فیلم درباره کسانی است که خواسته یا ناخواسته با رنج زندگی دست و پنجه نرم می‌کنند. نمونه دیگر فیلم این کارگردان هم همین شیوه است.

بازیگران

این فیلم سه بازیگر اصلی و دو بازیگر مکمل دارد. با یک تصادف هر کدام متحمل نوعی از رنج می‌شوند. یک نفربه خاطراز دست دادن خانواده وعزیزانش رنج را تحمل می‌کند. یکی رنج عذاب وجدان، یکی رنج مدیون بودن، یکی رنج بی‌مهری و تحمل تنهایی و یکی تحمل رنج افراطی‌گری‌های مذهبی شریک عاطفی. وجه اشتراک این شخصیت‌ها رنج است، و این رنج نه تنها وجه اشتراک بازیگران این فیلم که وجه اشتراک بشر است.

فیلم در جای جای صحنه‌ها به مرگ اشاره می‌کند و به انسان یادآوری می‌کند که بالاترین رنج و ترس زندگی همین مرگ است. تضاد رفتارها برای زنده ماندن در ازای مردن کس دیگر از جمله کشش‌های فیلم محسوب می‌شود.

صحنه‌ها

البته صحنه‌هایی نشان می‌دهد که زندگی علی‌رغم رنج همیشگی‌اش زیباست و ارزش جنگیدن دارد مثل صحنه‌ای که بازیگر فرزندش را بعد از زندان در آغوش می‌گیرد. کارگردان توانسته است مثل یک پازل با جابه جا کردن صحنه‌ها از آخر فیلم به ابتدا و به قولی غیر خطی کردن آن تعلیق ایجاد کند و مخاطب را تا پایان فیلم به دنبال خودش بکشد. هر چند فیلم‌نامه نویس فیلم را خطی نوشته وکارگردان هم خطی ساخته ولی تدوین‌گرتصمیم گرفته آن را تبدیل به فیلم غیر خطی نماید.

بازیگران خبره در این فیلم باعث می‌شوند که حس آنها را در لحظه‌های سخت باور کنیم; طوری که من مجبور می‌شدم گاهی به خودم یادآوری کنم که این فقط یک فیلم است تا بتوانم درد و اندوهی که روی سینه‌ام سنگینی می‌کرد را تحمل کنم.

حال و هوای خانه شخصیت‌ها براساس آنچیزی است در زندگی‌شان می‌گذرد . خانه مرد مذهبی به هم ریخته و شلوغ است. کارگردان می‌خواهد القا کند که ذهن مرد هم مثل زندگیش ازهم پاشیده و شلوغ است. ولی برخی نمادها مثل روباهی مقوایی که چاقو در دست در آشپزخانه آویزان است، یا نشان دادن چاقوها در کابینت که خبر از یک اتفاق ناگوار می‌دهد نماد دم دستی بود و به نظرم عمق نداشت.

نام این فیلم را 21 گرم است به این دلیل که باوری وجوددارد که می‌گوید وقتی انسان می‌میرد فقط 21 گرم از وزنش کم می‌شود. فکر کردن به اینکه این 21گرم واقعا چیست ; ابهام مرگ را به ما یادآوری می‌کند. اینکه بشر نتوانسته هنوز هم مرگ را که ناشناخته‌ترین پدیده طبیعی است تحلیل یا برای خودش حلاجی کند. در صحنه آخر و تسلیم بشردر برابر مرگ، به خوبی نشان می‌دهد تنها راه بشر برای قرار و آرامش، پذیرفتن واقعیت رنج دنیاست.

هانیه آصفی
۸خرداد ۱۴۰۵

نوشته‌های مشابه

  • فیلم عشق سگی

    وقتی فیلم 21 گرم را بررسی می‌کردم. متوجه شدم کارگردانش “گنسالس ایناریتو” سه فیلم ساخته که به مثلث مرگ معروف است. به این معنی که هر کدام از فیلم‌ها به طریقی با مرگ ارتباط دارند. این سه فیلم،  فیلم عشق سگی سال2000 . 21گرم ساخت سال 2003. فیلم بابل را در سال 2006 ساخت. همان…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *