عوضیها
وقتی وارد بانک شدم ساعت ۱۲:۲۵ دقیقه بود. روی یک برگه آچار نوشته بود ساعت کاری ۸تا ۱۳.
رفتم پشت پیشخوان. خانم پشت پیشخوان نگاهی به ساعت کرد.
-میخواسنم حساب باز کنم.
-منزل کجاست؟
-میدون انقلاب.
-ما نمیتونیم باید برید دور میدون.
-گفتم اینجا هم سر دکترغریبه، فاصلهای نداره.
اخمهایش در هم رفت. گفت: نمیشه. چون قبلش باید توی سایت املاک و اسکان اطلاعاتتون رو ثبت کنید. که دیگه وقت تموم میشه.
تشکر نکردم. خداحافظی هم نکردم. فکر کردم تا هنوز وقت هست خودم را برسانم به بانک سر میدان.
نشستم توی ماشین و سایت اسکان و املاک را تکمیل کردم. خودم را به سرعت رساندم بانک سر میدان. نوبتم که شد مرد پشت پیشخوان با ریش بلند قهوهای و چشمان درشت عسلی نشسته بود. قبل از اینکه کارت ملی را بگیرد به ساعت نگاه کرد. گفتم برای افتتاح حساب آمدهام.
شماره ملی را زد توی سیستم و جواب استعلام را گذاشت جلوی پیشخوان گفت: نمیتوانی. چون تعداد حسابهات باید کمتر از ده تا بشه. خنده دندانهای سفید و ردیف آهکیش را انداخت بیرون. برگه را که برای حل مشکل رویش آدرس سایت بانک مرکزی نوشته شده بود برداشتم و نشستم همانجا که اینترنتی مشکل را حل کنم. بانک مرکزی گفت برای احراز هویت باید بروم سایت دولت من. سایت دولت من نوشته بود بروم سطح سه از اطلاعات را کامل کنم. دیدم انگار طول میکشد. ۵دقیقهای خودم را رساندم خانه. اینبار لپتاپ را امتحان کردم. برای تکمیل سطح سه باید آخرین اپلیکیشن پنجره ملی خدمات دولت را دانلود میکردم. نسخه دانلود شده باز نمیشد. دوباره رفتم با گوشی تلاش کنم. نسخه آیفون نداشت. به ذهنم رسید بروم توی سایت بانک و آنلاین افتتاح حساب کنم. توی سایتِ بانک نوشته بود باید اپلیکیشن مخصوص افتتاح حساب را دانلود کنم. نسخه آیفون نداشت و باید از سیبچه دانلود میکردم. پانصد و پنجاه هزارتومان هزینه اشتراک سیبچه بود. خریدم. پیام آمد به دلیل مشکلات اینترنت بین الملل تا ۷۲ ساعت دیگر اشتراک برای شما فعال خواهدشد. ساعت را نگاه کردم. ۱۴:۳۰دقیقه بود. رفتم به قسمت گفتگو با پشتیبان و نوشتم: کلاهبردارها اگر میدانستید ۷۲ ساعت وقت نیاز دارید چرا همان اول نگفتید. کمی مکث کردم. چشمانم تار میدید. نوشتم: عوضیها
هانیه آصفی➰
۱۶خرداد ۱۴۰۵



