داستانک

  • |

    گربه و حقوق گربه‌وندی

    پیاده‌روی که می‌رویم حواسم هست بار اضافه با خودمان نبریم. دیروز ولی هوس چای کرده بودم توی پارک لاله که معروف است به پارک گربه. کوله‌پشتی‌ام سنگین بود و داغ. پیاده‌روی که تمام شد؛ دنبال نیمکت خالی. برای بار اضافی‎‌مان. از دور یک نیمکت خالی چشممان را گرفت. پا تند کردیم. نزدیک‌تر که شدیم دیدیم…

  • |

    از جوراب تا کتاب

    عموعلی لیوان را برداشت نگاهی به من کرد و گفت: علیرضا طرفدار نظامه؟گفتم: طرفدار صلحه.عموعلی در حالیکه داشت لیوان آب را پر می‌کرد، گفت: نمی‌دونم چرا هر کی مهاجرت میکنه مذهبی میشه و طرفدار نظام. پستهای اینستاشون رو دیدی؟یادم افتاد روز قبلش علیرضا برایم درباره مشکلات مهاجرت و بحران هویت گفت. داشت لباس می‌پوشید برود…

  • |

    عوضی‌ها

    وقتی وارد بانک شدم ساعت ۱۲:۲۵ دقیقه بود. روی یک برگه آچار نوشته بود ساعت کاری ۸تا ۱۳.رفتم پشت پیشخوان. خانم پشت پیشخوان نگاهی به ساعت کرد.-می‌خواسنم حساب باز کنم.-منزل کجاست؟-میدون انقلاب.-ما نمی‌تونیم باید برید دور میدون.-گفتم اینجا هم سر دکترغریبه، فاصله‌ای نداره.اخم‌هایش در هم رفت. گفت: نمی‌شه. چون قبلش باید توی سایت املاک و…

  • |

    روزی من نبود

    – مسیرتون بعد از میدان انقلاب؟ – می‌ریم خونه. با سر اشاره کرد که سوار شویم. وقتی گاز می‌داد صدا به صدا نمی‌رسید. شیشه جلوی ماشین شکسته بود و به زور می‌توانستی خیابان را ببینی. – قبل از شما چند نفر مسیرشان میدان انقلاب بود ولی سوارشان نکردم. روزی من نبود. چشمانش توی آینه نیمه…

  • |

    حسرت

    اولین بار بود بعد از ورزش، با هم می‌رفتیم جکوزی. پرسید: خودت را بازنشست کرده‌ای؟ گفتم:آره، پسرم میگه اون موقع که من کوچک بودم ‌نیاز به مادر داشتم همه‌ش سر کار بودی، حالا چرا بازنشست کردی. ولی من میگم عمری به خودم و خانواده‌ام ستم کردم دیگه کافیه. هنوز می‌تونم یه چیزهایی رو جبران کنم.-دوست…

  • |

    داستانک

    اگر از خودتون می‌پرسید داستانک چیه؟ خیلی ساده می‌تونید فرقش رو با داستان کوتاه و یا داستان بلند تشخیص بدید. همانطور که از اسمش برمیاد داستانک کمتر 1000کلمه ست، داستان کوتاه از هزار تا پنج هزار کلمه و داستان بلند از پنج هزار تا بیست و پنج هزار و رمان بالاتر از بیست وپنج هازار…

  • |

    بیشتر از صد

    دنبال کتاب مورد علاقه‌ام داشتم پاساژهای میدان انقلاب را گزگ می‌کردم. پرسان پرسان رسیدم به پاساژ 300. توانستم سه تا از کتابهایم را پیدا کنم. اولین کتاب که دستم بود500 صفحه‌ای می‌شد و فکر می‌کردم شاید نتوانم تا یک ماه دیگر سه کتاب 500 صفحه‌ای را بخوانم. قیمت کتاب دقیقا قیمتی بود که ما سال…