دستهام از وزن شعر خالی نوشتههام از عطر واژه زبانم در سفره خیالم تهنشین شده ولی حرفهایم چرا تمامی ندارد شدهام مثل وزش گیج عصرهای پاییز نمیدانم باید بگویم که خالی شوم یا خالی شوم تا بتوانم بیشتر بگویم میخواهم با تو حرف بزنم با تو که حرف میزنم سرخوش از شور شعرم هانیه آصفی 8مهر1405
گلهای آفتابگردانباید بدوم
تا مزرعه گلهای آفتابگردان،
کنار درخت سپیدارِ
روی تپه،
بنگرم
مثل گلهای آفتابگردان که خیرهاند
تا آسمان صاف بیابر
تا آفتاب
تا خورشید
آنوقت مژههایم را بگذارم روی هم
نور و گرما را میهمان کنم به تنم
تا نوازشم کنند
مگر گلهای آفتابگردان
چقدر زنده میمانند؟هانیه آصفی
25شهریور 1405