آنافورا

میدانم وقتش نیست، اما…

آنافورا

می‌دانم وقتش نیست اما اگر شکوفه‌های دشت بی‌تاب تنم هوس کنند زودتر بیایند؟
می‌دانم وقتش نیست اما بادهای آلوده دامن که از زمان چیزی نمی‌دانند.
می‌دانم وقتش نیست اما تکاندن بوته‌های وحشی تن از سر بام تنهایی؟
می‌دانم وقتش نیست اما از این دل وقت‌نشناس بی‌درمان.
می‌دانم وقتش نیست اما سلامتی سایه‌های تنهایی.
می‌دانم وقتش نیست اما سلام ای همه روزهای تنهایی.

هانیه آصفی
14 شهریور 1405

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *