کاپلز
رویداد شب گارنت
قبل از ورودمان به سالن، بنر بزرگی به دیوار زده بودند. نور هالوژنها روی تصویرصورت میهمانها را روشن کرده بود و بالای بنر بزرگ نوشته بود رویداد شب گارنت، موضوع امشب” دیار”. صندلیای که از سایت گارنت خریده بودیم از مامان دور بود. بلیط کنارهم گیرمان نیامده بود. جای من افتاده بود بین دو کاپل.
کاپل سمت راستی پرانرژی بودند. پسر با صدای بلند میخندید و میگفت: پرنسس عجب جای خفنی خریدی. خیلی روی صحنه مسلطیم. سعی نمیکردم حرفهایش را گوش کنم ولی بلند حرف زدنش دست من نبود. گفت: پرنسس تو خیلی زیبایی. این اولین باره که یه دختر به این زیبایی میبینم. پرنسس چه ژانر فیلمی مورد علاقته؟ صدای دختر توی صدای سالن محو بود. پسر گفت: وای چه تفاهمی من هم همینطور.
کاپل سمت چپی اما، آرام، نشسته بودند. دخترِ صفحه موبایلش را به پسر نشان داد و پرسید: این لباس قشنگه؟ پسرنگاهی به صفحه کرد. صدای نوچ گفتنش محکم و بیتردید بود. دختر گفت: من به خاطر تو این لباس رو خریدم. پسر جوابی نداد. دختر صفحه گوشیش را خاموش کرد و به صحنه نمایش خیره شد.
مهمان برنامه، منصور ضابطیان، وارد صحنه شد. در مورد دیار حرف زد. آخرین شوخیش با خانمها بود و آرزو کرد خانمها بروند سربازی تا دل همه مردها خنک شود و بعد پرسید کدوم یک از آقایون دلشون خنک میشه خانمها برن سربازی؟
پسرسمت راستی بلند بلند خندید و دستش را بالا برد. حواسم رفت به پسرسمت چپی که دست دختر را محکم گرفته بود توی دستش.
هانیه آصفی
17شهریور 1405






