نامهای به آقای دکتر پرویز ناتل خانلری
نامهای به آقای دکتر پرویز ناتل خانلری
آقای دکتر پرویز ناتل خانلری، دمی چند بیش نیست که نامه شما به فرزندتان را خوانده ام. سخت متاثرم.
خوشحالم از اینکه هفتاد سال پیش مردی زیسته نگران ایران و سرزمین اباء و اجدادیمان. نگران هنر و ادب . نگران عقب ماندگیمان. همین احساس قرابت فکری مرا بر آن داشت چند خطی برایتان بنویسم. ناراحتم و خشمگین. پس از هفتاد سال هنوز دغدغه شما را دارم و این یعنی آنچه که منظور شما در گذشته بوده هنوز جاری است. هنوز راه زیادی مانده تا ایرانِ آباد و بدون فساد.
همانگونه که شما نمیدانستید وضع روزگار در زمان بزرگسالی فرزندتان بهتر از امروز است یا نه من هم نمیدانم . آنروزها زمانه آبستن حوادث بود و امروز هم. در این مدت چند بار دنیا زیر و رو شد که قسمت مهمش را بعدها خودتان شاهد بودید. ولی روزگار همان چنین است.
دکتر خانلری، امروز دیگر کسی آنچنان به ریشهاش و به خاکش عِرق ندارد. همه میخواهند بروند. اینجا مادران ما مهاجر میزایند.
اگر شما با امید به ساختن آینده نرفتید. اینجا دیگر امیدی نمانده. خیل عظیمی از جوانان کنکور میدهند. تلاش میکنند تا نمرهشان در دانشگاه سکوی پروازشان به دیار غربت باشد. دنیای امروز هم مثل دنیای دیروز «پر از حریفان زورمند است ما زوری نداریم که با ایشان درافتیم .»
دیروز راه حل شما، به دست آوردن قدرت معنوی بود. دکترجان، این راه حل جواب نمیدهد. امروز میدانیم به دست آوردن قدرت معنوی که همان «هنر نویسندگان و نقاشان» است با مخاطره و سانسور روبروست. حتی ترس از نوشتن، گوشه ذهن من، در حال نوشتن این جملات، مرتب خاموش و روشن میشود.
آیا راه حل دیگری دارید؟ فرق زمانه شما با زمانه ما در این است که شما امید داشتید. درخشش برق آرزو را در چشمان جوانان میدیدید. آروزی ماندن و سرافرازی را حس میکردید و شور دلها را درک. اما من هیچکدام را نمیبینم. دوران تاریکیست دکتر. نه ما که ماندهایم دلخوشیم نه آنان که رفتهاند. شرمندهام آنچه برایتان نوشتم شادتان نکرد.
در پایان نامهتان آرزو کرده بودید. ولی من آرزویی ندارم. هر دو میدانیم در این زمانه دردکشیدن می ارزد به مُسکن آرزوها.
هانیه آصفی
12 بهمن 1403
در زیر نامه ایشان را برای علاقه مندان اپلود کردم. موفق باشید.






