درباره کتاب زنگها برای که به صدا درمیآیند
کتاب زنگها برای که به صدا در میآیند، نوشته ارنست همینگوی داستانی ریالیستی است؛ حاصل حضور این نویسنده در جنگهای داخلی اسپانیا. جنگی که بین ملیگرایان مورد حمایت آلمان نازی، با متحدانش ایتالیا و پرتقال در مقابل جمهوریخواهان مورد حمایت شوروی و آمریکا درمیگیرد.
زبان
قسمتهایی از داستان، اسپانیولی و قسمتی آلمانی نوشته شده و نویسنده سعی کرده لحن کلام و منش رفتاری نیروهای غیر نظامی را که در کوه زندگی میکنند و میجنگند با زبان و لهجه خودشان نشان دهد. نقطه قوت داستان نیز در همین است. اما مشکل اصلی داستان نه به نویسنده داستان که به مترجم برمیگردد. در ترجمه، همه این نقاط قوت از بین رفته و لهجهها و لحنهای هر کدام از شخصیتها غیر قابل تشخیص شده است.
ترجمهای که من خواندم از رحیم نامور بود. ترجمه دیگری هم توسط مهدی غبرایی انجام شده و یکی هم پرویز شهدی که شاید ترجمه بهتری باشند. مهدی غبرایی نام کتاب را «این ناقوس مرگ کیست» ترجمه کرده است. به نظر میرسد پختهتر از ترجمه رحیم نامور باشد.
پیرنگ
پیرنگ داستان کلاسیک است و روابط علی و معلولی مشخص و شفاف دارد. مضمون آن جنگ است و هدفش نشان دادن زشتیهای آن. داستان مربوط به یک افسر آمریکایی به نام رابرت جوردان است. ماموریتش تخریب پل در مدت چهار روز است. در انجام ماموریتش نیاز به نیروهای غیرنظامی محلی پیدا میکند. در این بین با شخصیتهایی آشنا میشود که هر کدام به طریقی متاثر از خشونت جنگاند.
احساسات در داستان
خشونتی که آنها را از زندگی عادی جدا کرده ولی از انسانیت نه. از جملهی این شخصیتها ماریا و رابطه عاشقانهی کوتاه مدتی که با رابرت جوردان دارد و به دنبال آرامش روحی پس از تحمل تجاوزی است که در جنگ متحمل شده است.
شخصیتها و مشکلاتی که این شخصیتها در طول داستان پشت سر میگذارند؛ توانسته به خوبی در رسیدن به هدف اصلی داستان که نشان دادن چهره زشت جنگ است کمک کنند. چهرهی نازیبای جنگ در جایی بیشتر از خود رونمایی میکند که انسلمو با چشمانی تر به رابرت میگوید«من آن سرباز را کشتم.» و نیز حس انزجاری که رابرت از خودش، موقع کشتن آدمها دارد.
در کنار هدف اصلی، مفاهیمی مثل عشق و خیانت و سیاست هم مطرح میشود. حتی راه حلهای سیاسی و اجتماعی در طی داستان مطرح میشود. جملاتی آموزنده که میتوان آن را در زندگی به کار برد. مثل زمانیکه جوردان میگوید، فاشیستها در آمریکا هم هستند. بین مردم زندگی میکنند. خودشان هم نمیدانند فاشیستاند. این وظیفه ماست که تفکرات فاشسم را برایشان توضیح دهیم تا فاشیسم را بشناسند و از این تفکر فاصله بگیرند.
احساسات در این داستان در همه شخصیتها به گونهای متجلی است و در رابطه ماریا و رابرت به اوج خود میرسد. رابطهای که در سه تا چهار روز شکل میگیرد. به اوج میرسد؛ و با آگاهی از اتمام آن با مرگ به پایان میرسد.
زاویه دید
زاویه دید در این داستان دانای کل است. دانای کل به جز قسمتهایی که آندره برای رساندن پیام به شهر رفته بود در بقیه موارد اطراف یا همراه رابرت جوردان است.
اگر از جملات سست و ساختار ضعیف ترجمه رحیم نامور که بعد متوجه شدم ناقص هم بوده بگذریم؛ داستان و عناصر تشکیل دهنده آن زیباست و خواندنی.
هانیه آصفی
٣١خرداد۱۴۰۵





