علم بیان در ادبیات فارسی

علم بیان

داشتم کتاب کلیات ادبی را ورق می‌زدم که رسیدم به فصل علم بیان. اولین سوالی که توی ذهنم آمد این بود که علم بیان یعنی چی؟

رفتم بررسی کردم متوجه شدم دست‌اندرکاران ادبیات فارسی فن بلاغت در زبان رابه سه علم تقسیم کردند: علم معانی، علم بیان و علم بدیع.  چون قفلی زده ام روی علم بیان فعلا از آن دو علم می‌گذرم و این یکی را باز می‌کنم؛ که بیشتر خودم یاد بگیرم و اگر کسی هم دوست داشت مطالعه کند شاید جایی به دردش بخورد.

وقتی می‌گوییم «او شجاع است.» یک جمله ساده ساختیم ولی وقتی می‌گوییم «او مثل شیر است» از علم بیان استفاده کرده‌ایم.

چون تخیلمان را به کار انداخته‌ایم و چون یک صفت از شیر را به او نسبت داده‌ایم و شیر را به جای او تصور کرده‌ایم. پس علم بیان دانشی است که با آن یک معنا را به شکل‌هایی مختلف بیان می‌کند آن هم در حوزه تصور و خیال.

علم بیان خودش چهار قسمت است:1-مجاز  2-تشبیه   3-استعاره    4-کنایه که به آنها انواع صور خیال می‌گوییم.

وقتی داشتم مطالعه می‌کردم خیلی راحت سرچ کردم و چند مطلب در موردش خواندم. شناختن هر کدام از صور خیال کمابیش راحت است. اما به کارگیریشان نه.

مجاز

از مجاز شروع کنیم . خب مجاز کاربرد واژه در غیر معنی اصلی خودش است. مثل وقتی می‌گوییم:

 دست ندامت چو به دندان گزید. شاعر دست را آورده ولی منظورش بخشی از دست یعنی انگشتان است. یعنی دست را مجاز از انگشت گرفته است.

مجاز در کتب مختلف بخش بندی یا علاقه‌های زیادی دارد. اگر دنبال یادگیری علاقه‌هااید اینجا را کلیک کنید.

مهمترین بخش همان به کارگیری است که من فکر می‌کنم بهترین محل بکارگیری‌شان همان نوشته‌های روزانه است. بیاییم با خودمان قرار بگذاریم در نوشته بعدیمان چند کلمه را که فکر می‌کنیم پتانسیل مجاز شدن دارند را انتخاب کنیم و حداقل دو مجاز به کار ببریم. این روش هم به شناخت مجاز در جمله کمک می‌کند و هم به کاربردش.    

چند نمونه مجاز:

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست          نه هر که سر بتراشد قلندری داند

شاعر سر را که مفهوم کلی دارد آورده ولی منظورش بخشی از آن یعنی موی سر است پس مجاز با علاقه کلیه است.

به یاد روی شیرین بیت می‌گفت            چو آتش تیشه می‌زد کوه می‌سفت

شاعر بیت را که جزیی از شعر است آورده ولی منظورش شعر بوده پس مجاز با  علاقه جزییه.

در این سنگم رها کن زار و بی‌‌زور            دگر سنگی بر او نه تا شود گور

شاعر از سنگ که ماده سازنده بناست استفاده کرده و منظورش بنایی است که از سنگ ساخته شده پس مجاز با علاقه جنسیه است.

حالا  درسوال زیر خودمان را امتحان کنیم.

 

Results

#1. در بیت زیر کدام گزینه مّجاز است؟گل در بر و می در کف معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است ? از انجایی که می روان است و نمیشود کف دست نگه داشت شاعر کف دست را مجاز از جام می آورده است. این نوع مجاز با علاقه محلیه است.

#2. در شعر زیر واژه محراب مجاز با کدام علاقه است؟هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را

چون محراب محل نمازگزاریست مجاز با علاقه محلیه است.

Previous
Finish

هانیه آصفی
18 شهریور

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *