دانه‌ای زیر خاک

از هانیه آصفی

هر روز آبشان می‌دهم. گلدانها را می‌گویم. همان گلدانهایی که چند روز پیش ایرج هوس کرد تویشان هسته زردآلو و گیلاس بکارد. به نظرش نژادشان عالی بود. درشت و شیرین.  دو روز اول را او آبشان داد. دو روز است من. هر روز می‌رویم کنار پنجره و از پشت شیشه نگاه‌شان می‌کنیم. توی گلدان گیلاس نمی‌دانم چه سبز شده که به علف هرز شبیه است. دلمان نمی‌آید بکنیمش. می‌گوییم نکند گیلاس باشد. آخرسبز شدن گیلاس توی چهار روز؟

امروز داشتم گلدانها را آب می‌دادم و به بی‌فایده بودن نوشتن فکر می‌کردم. بی‌فایده بودنش توی سرم می‌چرخید و آزارم می‌داد. فکر کنم از خودم همان انتظاری را دارم که از این زردالو و گیلاس. اینکه چهار روزه سبز شوند. شاید، الان من دانه‌ای باشم زیر خاک. درست است هنوز سبز نشده‌ام. ولی روزی درختی خواهم شد. مثل درخت انجیر خانه عمو محمد. مثل من بود. بچه‌گی‌هایش یادم است. وقتی اصلا محلش نمی‌گذاشتیم و درخت حسابش نمی‌کردیم. اما حالا، عمو محمد هر روز از دور نگاهش می‌کند و غرق لذت می‌شود. قسمتی از حیاط را زیر پر و بال دارد این درخت. شاید، من، دانه‌ای باشم زیر خاک.

هانیه آصفی
18 تیر 1405

نوشته‌های مشابه

  • |

    گربه و حقوق گربه‌وندی

    پیاده‌روی که می‌رویم حواسم هست بار اضافه با خودمان نبریم. دیروز ولی هوس چای کرده بودم توی پارک لاله که معروف است به پارک گربه. کوله‌پشتی‌ام سنگین بود و داغ. پیاده‌روی که تمام شد؛ دنبال نیمکت خالی. برای بار اضافی‎‌مان. از دور یک نیمکت خالی چشممان را گرفت. پا تند کردیم. نزدیک‌تر که شدیم دیدیم…

  • |

    عوضی‌ها

    وقتی وارد بانک شدم ساعت ۱۲:۲۵ دقیقه بود. روی یک برگه آچار نوشته بود ساعت کاری ۸تا ۱۳.رفتم پشت پیشخوان. خانم پشت پیشخوان نگاهی به ساعت کرد.-می‌خواسنم حساب باز کنم.-منزل کجاست؟-میدون انقلاب.-ما نمی‌تونیم باید برید دور میدون.-گفتم اینجا هم سر دکترغریبه، فاصله‌ای نداره.اخم‌هایش در هم رفت. گفت: نمی‌شه. چون قبلش باید توی سایت املاک و…

  • |

    حسرت

    اولین بار بود بعد از ورزش، با هم می‌رفتیم جکوزی. پرسید: خودت را بازنشست کرده‌ای؟ گفتم:آره، پسرم میگه اون موقع که من کوچک بودم ‌نیاز به مادر داشتم همه‌ش سر کار بودی، حالا چرا بازنشست کردی. ولی من میگم عمری به خودم و خانواده‌ام ستم کردم دیگه کافیه. هنوز می‌تونم یه چیزهایی رو جبران کنم.-دوست…

  • |

    آهنگ سفر

    تا چند وقت پیش ستونی داشتم با عنوان #سفرگاه_واژه‌ها. نمی‌دانم چه شد که رهایش کردم. امروز که شعر حافظ را می‌خواندم؛ رسیدم به واژه «آهنگ». رفتم به حال و هوای معنا و ریشه و تاریخ این واژه. فکر کردم چرا دوباره این ستون را راه‌ نیندازم. دانستن ریشه و تاریخ واژه‌ها می‌تواند نگاه ما را…

  • |

    روزی من نبود

    – مسیرتون بعد از میدان انقلاب؟ – می‌ریم خونه. با سر اشاره کرد که سوار شویم. وقتی گاز می‌داد صدا به صدا نمی‌رسید. شیشه جلوی ماشین شکسته بود و به زور می‌توانستی خیابان را ببینی. – قبل از شما چند نفر مسیرشان میدان انقلاب بود ولی سوارشان نکردم. روزی من نبود. چشمانش توی آینه نیمه…

  • |

    داستانک

    اگر از خودتون می‌پرسید داستانک چیه؟ خیلی ساده می‌تونید فرقش رو با داستان کوتاه و یا داستان بلند تشخیص بدید. همانطور که از اسمش برمیاد داستانک کمتر 1000کلمه ست، داستان کوتاه از هزار تا پنج هزار کلمه و داستان بلند از پنج هزار تا بیست و پنج هزار و رمان بالاتر از بیست وپنج هازار…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *