گربه و حقوق گربهوندی
پیادهروی که میرویم حواسم هست بار اضافه با خودمان نبریم. دیروز ولی هوس چای کرده بودم توی پارک لاله که معروف است به پارک گربه. کولهپشتیام سنگین بود و داغ. پیادهروی که تمام شد؛ دنبال نیمکت خالی. برای بار اضافیمان. از دور یک نیمکت خالی چشممان را گرفت. پا تند کردیم.
نزدیکتر که شدیم دیدیم دو تا گربه خودشان را پهن کردهاند روی نیمکت و چرت میزنند. یکی سفید با لکههای کوچک مشکی و دیگری پلنگی. من به زور خودم را جا کردم کنار گربه سفید. برگشت و بدون اینکه به خودش تکانی بدهد طوری نگاهمان کرد که یعنی بله؟ چند تایی پیش پیش هم کردیم که شاید از خر شیطان بیایند پایین. کوتاه نیامدند. تصمیمشان را گرفته بودند. ما به هم نگاهی کردیم و از قید نیمکت گذشتیم. آنها حقوق شهروندی را بهتر از ما میدانستند.
هانیه آصفی
15تیر 1405




