کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‌اند از بیژن نجدی

کتاب «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» از بیژن نجدی از آن کتاب‌هایی است که نه با یک‌بار خواندن که با چند بار هم سیر نمی‌شوی.
کتاب شامل ده داستان کوتاه است؛ که هر کدام مستقل از هم هستند. اسامی شخصیتها تكراری است:ملیحه و طاهر و مرتضی. به کار بردن اسامی یکسان در داستانها گیجم می‌کرد. دنبال ارتباط خطی بین داستان‌ها می‌گشتم. وقتی ارتباطی پیدا نکردم؛ حس دستکاری شدن داستان و تصنعی بودنش کمی توی ذوقم زد.

پیرنگ


پیرنگ داستانها، مدرن، خلاقانه و نشات گرفته از زندگی روزمره ‌‌است. توالی حوادث، قابل درک و منطقی است؛ ولی مثل پیرنگ‌های سنتی نتیجه قطعی و پایان بسته ندارند.

نثر


نثرِ نجدی شعرگونه و جان‌بخش است. اشیا، حس‌ها و رنگ‌ها نفس می‌کشند و تصاویرِ کم‌حجم اما قدرتمندی می‌سازند. جمله‌هایی مانند «از دور صدای نفس زدنِ تهران به گوش می‌رسید» یا «پاییز خودش را به آبیِ چتر می‌زد» سرشار از احساس و استعاره‌اند.
در داستان «سه‌شنبه خیس» این شعرگونه‌گی به اوج خود می‌رسد و خواننده را بر آن می‌دارد جمله به جمله داستان را مزه کند؛ و این لذت خواندن را چند برابر می‌کند.

درونمایه


درونمایه داستانهای بیژن نجدی درد، رنج و غم بشر است. دردهایی که همیشه همراه آدمی است ولی درد زندگی نیست. دردهایی که آدم با آنها لحظه به لحظه زندگی می‌کند. غمی که هر چند ویرانگر نیست؛ اما از آن نوع اندوه‌هایی است که انسان را پخته‌تر می‌کند.

زاویه دید


زاویه دید داستان‌ها بیشتر سوم شخص است. به جز داستان «روز اسبریزی» که در آن هم از زاویه دید اسب به داستان نگاه شده و هم از زاویه سوم شخص. همین جابه‌جایی زاویه دید، داستان را برای خواننده جذاب‌تر کرده است.


سطر به سطر داستان‌هایش را خواندم. با تامل و تفکر. هر سطر چند بار. لذت بردم. تقلید از سبکش حالم را خوب می‌کند. تمام تلاشم را برای تقلید کردم نمی‌دانم چقدر موفق بوده‌‌ام‌.
جاهایی فکر می‌کردم شخصیتهای داستان من درد زندگی داشتند تا دردی که بتوان با آن قوی‌تر شد.
اگر نمونه تقلیدم را پیدا کنم برای شما هم میگذارم

هانیه آصفی ✔️
۲۵شهریور ۱۴۰۵

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *