کتاب شبهای روشن اثر داستایوسفکی

درباره کتاب شبهای روشن از فئودور داستایوسفکی

اگر بخواهیم درباره کتاب شب‌های روشن از فئودور‌ داستایوفسکی یک جمله بگوییم. جمله ی «داستانی با درونمایه عشق، تنهایی و پوچی. رمانتیک و پر احساس » شاید نتواند حق مطلب را ادا کند. البته هنوز هم مطمئن نیستم متن زیر بتواند حق مطلب ادا کند ولی تلاشم را کردم.

نام‌گذاری کتاب

نام‌گذاری داستان اشاره می‌کند به شب‌های سنپطرزبورگ که به دلیل بلند بودن روز در تابستانها، شبهای تقریبا روشنی دارد. مثل نگاه عاشقانه راوی داستان، نه تاریک، نه روشن. کل داستان چهار شب عاشقانه، پرهیجان و یک روز دلگیر و ناامیدانه است. همین قدر کوتاه ولی تأثیرگذار. البته نمی‌خواهم داستان را برایتان تعریف کنم. بیشتر قصد دارم از لحاظ عناصر یک داستان بررسیش کنم.

پیرنگ

پیرنگ و طرح اولیه داستان، کلاسیک و سنتی است. تمام آنچه یک طرح کلاسیک بایدداشته باشد را دارد. رابطه علت و معلولیِ دقیق است، بالا و پایین شدن حوادث منطقی است. این یعنی یک طرح پُر پَر و پیمان. راوی، فرهیخته و تهی‌دست است. زندگیش معمولی است تنها و بی‌معنا. دختری به نام ناستنکا یکباره وارد زندگیش می‌شود. قلبش را تسخیر می‌کند. پس از یک جدال درونی، بدون اینکه به عشقش برسد زندگیش به حالت قبل برمی‌گردد؛ ولی راوی دیگر همان آدم قبلی نیست.

راوی، تیپِ شخصیتِ خیال‌پردازِ تنهایی را نمایندگی می‌کند؛ که در این دنیا با احساس تنهایی عمیق و پوچی مدرن دست و پنجه نرم می‌کند. به دنبال معنایی برای زندگیست. با دیدن دختر، جرقه‌‌ای از معنای زندگی در ذهنش روشن می‌شود. جرقه‌ای که خیلی زود او را به کنار تارهایی که عنکبوتها از قبل در گوشه اتاق تاریکش برافراشته بودند برمی‌گرداند.

شخصیتها

در این داستان شش شخصیت وجود دارد که هرچند محدودند، ولی هر کدام کار خودشان در داستان را می‌کنند: راویِ داستان: عاشق پیشه. ناستنکا: دختری که عاشق مستاجرشان شده. مستاجر: معشوق ناستنکا. مادر بزرگ ناستنکا، مرد مزاحم و ساختمانهای شهر که دوستان همیشگی راوی داستان هستند.

فانتزی و نمادها

نکته جالب داستان نگاه فانتزی داستایوفسکی به ساختمانهای شهر است. راوی از فرط تنهایی نه با مردم شهر که با ساختمانها به دنبال نگاهی آشنا خیال‌پردازانه حرف می‌زند.
در روز پایانی داستان، نویسنده با اشاره به عنکبوتها و تارهایشان که نماد سست بودن روابط عاطفی و پر رنگ بودن تنهایی انسان مدرن است. به زیبایی از این نماد استفاده کرده؛ و شخصیت‌هایش را حول محور تنهایی و پوچی بشر، ساخته و پرداخته است.

زاویه دید

زاویه دید داستان هم نقطه قوت داستان است؛ چرا که توسط راوی از اول شخص به سوم شخص در رفت و آمد است. همین رفت و برگشت داستان را برای خواننده متنوع‌تر و هنرمندانه و در نتیجه فنّی‌تر کرده ‌است.

گفتنی است فیلم آن هم به کارگردانی فرزاد موتمن با فیلمنامه‌ای که اقتباسی از همین داستان است توسط سعید عقیقی در ایران ساخته شده.که دیدنش خالی از لطف نیست . پیشنهاد می‌کنم اگر شبهایتان را با خواندن این کتاب روشن کرده‌اید، به ویژه با ترجمه سروش حبیبی که به بهترین ترجمه است، نظرتان را راجع به بررسی بالا کامنت کنید. اگر هم نخوانید وقتش است فرصتی بیافرینید برای زندگی کردن. فرصت خواندن کتابهای خوب.

هانیه آصفی
1مهر 1405

نوشته‌های مشابه

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *