درباره کتاب تهوع از ژان پل سارتر

امروز برداشت شخصیم درباره کتاب تهوع از ژان پل سارتر را می‌نویسم، که اگر موضوع مورد علاقه تان بود سراغش بروید. بیایید با هم روراست باشیم. خیلی جاهاش را نفهمیدم. هرچند بار دوم است که گوشش می‌دهم. بالاخره کتاب رمان فلسفی باید دشواری خودش را داشته باشد و گر نه دیگر چه فرقی با رمانهای آبدوخیاری دارد؟

شخصیت آنه در رمان تهوع

اولین نکته که نظرم را جلب می‌کند حضور مهم ولی در سایه‌ی همسرِ «آنتوان روکانتن شخصیت اول داستان»به نام آنه است که پس از جدایی تغییرات اساسی کرده و آنتوان را در درک تنهایی بشر تحت تاثیر قرار می‌دهد. آنتوان می‌خواهد کتابی تاریخی بنویسد ولی درباره معنای نوشتن تاریخ و هدف این کتاب دچار تردید می‌شود. در یک گم‌گشتگی در ارتباط بین هستی و وجود انسانها و روابطشان با هم از یک‌طرف و هستی و وجود اشیا و ارتباطشان با اشیای دیگر و نیز با انسان از طرف دیگر گیر می‌کند.

فکر کردن به آنه و گوش دادن به موسیقی. بقیه موقعیتها به خصوص در ارتباط با آدمها و قرار گرفتن در مقابل سختی تنهایی، پوچی‌ و آزادی که بشر به آن محکوم است او را دچار تهوع می‌کند.

فلسفه سارتر

او به دنبال پاسخی برای همان سوالات مهم و تکراری بشر در طول تاریخ می‌رود. من که‌ام؟ از کجا آمده‌ام؟ به کجا می‌روم؟ چرا آمده‌ام؟ و قرار است چه کنم؟ دو موضوع حال و هوای شخصیت اول داستان را در شرایط خوب قرار می‌دهد.

در پایان به این نتیجه می‌رسد که درست است که وجود ما تصادفی است و معنای خاصی ندارد و همه چیز پوچ است حتی خودکشی، ولی اجبار در زنده ماندن چاره‌ای جز ساختن معنا برایمان باقی نمی‌گذارد. او می‌فهمد برای تغییر زندگی پذیرفتن تنهایی، پوچی و آزادیِ بشر شرط اول است. شهرش را ترک می‌کند و با معنایی که خودش آن را ساخته پا به زندگی جدید می‌گذارد.

«اینها برداشت من از کتاب تهوع است. برای درک عناصر اصلی داستان مثل شخصیت‌پردازی و زاویه دید و نمادها و… واقعا نیاز است نه فقط گوشش بدهم که بخوانمش. می‌دانم نوشته‌ام ناقص است. در مور عناصر رمان درآینده باز خواهم نوشت.

هانیه آصفی
8مهر 1405

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *