دروغ:
کشف هشتمین عجایب جهان: شگفتی ما از دروغ نگفتن دیگران.
کشف هشتمین عجایب جهان: شگفتی ما از دروغ نگفتن دیگران.

موها ژولیده، چشمها ورقلنبیده و پشتم خمیده شده بود روی کتاب شعر. چند بار خواندمش ولی چیزی نفهمیدم. اینبار با صدای بلند:در ده از آن چکیده خون زآبله تنِ رزانکآبلهی رخ فلک، برُد عروس خاوریخدایا، همه کلمات را جدا جدا در نظر بگیریم یا توی جمله، فارسی هستند ولی نمیفهمم.آخر شاعر اینقدر سختگو!البته ملتفتم. خاقانی…

عليرضا را كه از پشت شیشه پروازهای ورودی دیدم، نیمه دیگر خودم بود انگار. چقدر دلم برای آن نیمهام تنگ شده بود. وقتی آمد توی آغوشم، یا نمیدانم شاید من رفتم توی آغوشش، بوی همه جهان را یکجا کشیدم توی وجودم. من تا همیشه مست بوی جهانمم.هانیه آصفی✔️۲۲خرداد۱۴۰۵

توی جلسه روزهای جمعهی که الهه علیزاده عزیز برگزار میکند قرار شد هر روز چند تا سوال از خودمان بپرسیم و بنویسیمشان. وقتی سؤالهای بیوقفه و بدون مکث از خودم پرسیدم؛بینشان سوالی چشمم را گرفت. چرا ما ایرانیان دروغ میگوییم؟ بیایید با هم روراست باشیم. گاهی دروغ، روال عادی روزانه زندگیمان میشود. شاید آنقدر کوچک…

قرار است پسرم علیرضا بیاید ایران. ما مجبور شدیم به خاطر شرایط جنگی بر خلاف سری قبلی که یک بلیط یکسره و با یک توقف میخریدیم؛ دو بلیط بخریم. یک بلیط نیس به استانبول. یک بلیط استانبول به تهران. اولی ساعت هفت شب مینشست استانبول و دومی ۱۱شب پرواز میکرد برای تهران. این وسط یک…

تا چند وقت پیش ستونی داشتم با عنوان #سفرگاه_واژهها. نمیدانم چه شد که رهایش کردم. امروز که شعر حافظ را میخواندم؛ رسیدم به واژه «آهنگ». رفتم به حال و هوای معنا و ریشه و تاریخ این واژه. فکر کردم چرا دوباره این ستون را راه نیندازم. دانستن ریشه و تاریخ واژهها میتواند نگاه ما را…

از هانیه آصفی هر روز آبشان میدهم. گلدانها را میگویم. همان گلدانهایی که چند روز پیش ایرج هوس کرد تویشان هسته زردآلو و گیلاس بکارد. به نظرش نژادشان عالی بود. درشت و شیرین. دو روز اول را او آبشان داد. دو روز است من. هر روز میرویم کنار پنجره و از پشت شیشه نگاهشان میکنیم….