فیلم عشق سگی

وقتی فیلم 21 گرم را بررسی می‌کردم. متوجه شدم کارگردانش “گنسالس ایناریتو” سه فیلم ساخته که به مثلث مرگ معروف است. به این معنی که هر کدام از فیلم‌ها به طریقی با مرگ ارتباط دارند. این سه فیلم،  فیلم عشق سگی سال2000 . 21گرم ساخت سال 2003. فیلم بابل را در سال 2006 ساخت. همان موقع بود که تصمیم گرفتم هر سه فیلم رو ببینم. این سری نوبت فیلم عشق سگی بود.

داستان اول

این فیلم از سه داستان دارد که در جایی از فیلم به هم می‌رسند. قسمت اول راجع به پسر جوانی است از طبقه اجتماعی پایین. تلاش می‌کند از رنج‌هایی که اطرافش را گرفته‌اند فرار کند. با شرکت دادن سگش درمسابقات سگ‌کّشی پول زیادی به دست می‌آورد. او قصد دارد با همسر برادرش، که شاید مخاطب، لحظاتی به خاطر نوع برخورد همسر این خیانت را حتی منطقی بداند، فرار کند. در یکی از مسابقات، سگش با اسلحه تیر می‌خورد. پسر هم با چاقو به فرد شلیک کننده حمله می‌کند و او را زخمی، و خودش فرار می‌کند.

در مسیر فرار با ماشین، با شخصیت داستان دوم تصادف می‌کند. در این صحنه سه شخصیت در هر سه داستان کنار هم قرار می‌گیرند. به نظرم این صحنه‌ نمادی است از تاثیر آدمها در زندگی یکدیگر بدون اینکه خودشان بدانند، و همچنین ناتوانی انسان در کنترل اوضاع. در حین انتقال پسر به بیمارستان سگش به دست شخصیت اول داستانِ سوم می‌رسد، مردی که سگ‌ها را دوست دارد؛ چون جای خانواده‌اش را گرفته‌اند.

داستان دوم

در داستان دوم هم سگِ یک خانواده متمول به دنبال توپ وارد سوراخی می‌شود که همان روز اول توسط مردی ایجاد شده‌است که به دنبال ساختن رابطه عاشقانه به خانواده‌اش خیانت می‌کند. به نظر من سوراخ کف خانه نمادی از سستی ارتباطی است که به دنبال خیانت مرد به خانواده‌اش شکل گرفته. سگ فانتزی زمانی پیدا می‌شود که رابطه‌ها خراب شده‌اند.

داستان سوم

در داستان سوم مرد دوره‌گرد در واقع بیشتر از بقیه حامل نگاه فلسفی کارگردان است، فردی است که قبلا روشنفکر بوده، مشکلات اجتماعی زیر پوست شهر را می‌بیند، به این نتیجه می‌رسد تنها راه نجات جامعه حذف آدم‌هایی است که باعث شرایط غیر قابل قبول جامعه شده‌اند. او پس از بیست سال تحمل زندان تبدیل به دوره‌گردی آدم‌کش می‌شود. از شخصی پول می‌گیرد تا برادرش را برایش بکشد، و زمین را از بدی‌ها هر چند با خشونت، پاک کند.

چند روزی درگیر تعقیب سوژه است که تصادف شخصیت داستان اول و دوم رخ می‌دهد. سگ مسابقه به دستش می‌رسد. تیر را از بدن سگ بیرون می‌کشد و مداوایش می‌کند. روزآخری که بعد از تعقیب سوژه‌اش به خانه برمی‌گردد با جنازه سگ‌ها روبرو می‌شود. سگ مسابقه بقیه سگ‌ها را کشته است، آن‌هم به خاطر عادت و پرورش یافتن در محیطی خشونت‌آمیز. این صحنه، محور اصلی کل فیلم است. همانطور که مرد برای سگ‌های کشته شده اشک می‌ریزد؛ نگاهش هم به زندگی تغییر می‌کند.

اینکه چرا آدمها مثل سگ آدم می‌کشند. آیا کشتن آدم‌ها حقیقتا به جامعه کمک می‌کند؟ شاید سوالاتی است که ذهنش را درآن لحظات درگیر کرده‌اند.

استفاده از عینک بعد از این، شاید نماد نگاهی شفاف‌ و واقعی‌ به جامعه است. او سعی می‌کند از چرخه خشونت فاصله بگیرد و به زندگی از دست رفته‌اش که همانا دخترش است برگردد. او به خاطر اشتباهاتش در طول این سالها از دخترش طلب بخشش می‌کند.
هانیه آصفی
18خرداد 1405

نوشته‌های مشابه

  • فیلم 21گرم

    کارگردان فیلم سینمایی 21 گرم آلخاندرو گنسالس ایناریتو اهل مکزیک است. این فیلم در سال 2003 روی پرده سینما رفته و درباره مرگ است. فیلم درباره کسانی است که خواسته یا ناخواسته با رنج زندگی دست و پنجه نرم می‌کنند. نمونه دیگر فیلم این کارگردان هم همین شیوه است. بازیگران این فیلم سه بازیگر اصلی…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *