|

روزی من نبود

– مسیرتون بعد از میدان انقلاب؟
– می‌ریم خونه.
با سر اشاره کرد که سوار شویم. وقتی گاز می‌داد صدا به صدا نمی‌رسید. شیشه جلوی ماشین شکسته بود و به زور می‌توانستی خیابان را ببینی.
– قبل از شما چند نفر مسیرشان میدان انقلاب بود ولی سوارشان نکردم. روزی من نبود.
چشمانش توی آینه نیمه بسته بود. غوز زده بود روی فرمان و گاهی به مو و ریش سفید نامرتبش دست می‌کشید.
-منزل میدون انقلابه؟
– بله.
– چیکار می‌کنین با سر و صدای سر میدون.
– کلافه شدیم. شبا تا سه نصف شب صدا بلندگو نمی‌ذاره استراحت کنیم. زنگ زدیم 110 گفتن کاری نمی‌تونن بکنن.
-ای بابا. دست اونا نیست. دست اونایی که پول دستشونه. چند روز پیش یه مسافر داشتم. پرسید روزی چقدر درمیاری گفتم ششصد هفتصد هزار تومن. گفت یه جا معرفی می‌کنم ساعت 3میری تا هشت شب با پرچم، بهت دو میلیون میدن. گفتم پس اون چهل هزار نفر چی میشن؟ گفت اونا دیگه رفتن حاجی. گفتم وجدانم قبول نمی‌کنه. گفت به هر حال هست همچین شرایطی اگه می‌خواهی بیا.

راننده گاز می‌داد و مسافر به دودی که خیابان 16 آذررا پر کرده بود خیره نگاه می‌کرد…

هانیه آصفی
12خرداد 1405

Similar Posts

  • |

    بیشتر از صد

    دنبال کتاب مورد علاقه‌ام داشتم پاساژهای میدان انقلاب را گزگ می‌کردم. پرسان پرسان رسیدم به پاساژ 300. توانستم سه تا از کتابهایم را پیدا کنم. اولین کتاب که دستم بود500 صفحه‌ای می‌شد و فکر می‌کردم شاید نتوانم تا یک ماه دیگر سه کتاب 500 صفحه‌ای را بخوانم. قیمت کتاب دقیقا قیمتی بود که ما سال…

  • |

    عوضی‌ها

    وقتی وارد بانک شدم ساعت ۱۲:۲۵ دقیقه بود. روی یک برگه آچار نوشته بود ساعت کاری ۸تا ۱۳.رفتم پشت پیشخوان. خانم پشت پیشخوان نگاهی به ساعت کرد.-می‌خواسنم حساب باز کنم.-منزل کجاست؟-میدون انقلاب.-ما نمی‌تونیم باید برید دور میدون.-گفتم اینجا هم سر دکترغریبه، فاصله‌ای نداره.اخم‌هایش در هم رفت. گفت: نمی‌شه. چون قبلش باید توی سایت املاک و…

  • وقتی فلک آبله می‌زند.

    موها ژولیده، چشم‌ها ورقلنبیده و پشتم خمیده شده بود روی کتاب شعر. چند بار خواندمش ولی چیزی نفهمیدم. این‌بار با صدای بلند:در ده از آن چکیده خون زآبله تنِ رزانکآبله‌ی رخ فلک، برُد عروس خاوریخدایا، همه کلمات را جدا جدا در نظر بگیریم یا توی جمله، فارسی هستند ولی نمیفهمم.آخر شاعر اینقدر سخت‌گو!البته ملتفتم. خاقانی…

  • |

    داستانک

    اگر از خودتون می‌پرسید داستانک چیه؟ خیلی ساده می‌تونید فرقش رو با داستان کوتاه و یا داستان بلند تشخیص بدید. داستانک کمتر 1000کلمه ست. بعضی وقتها حتی تو ده کلمه هم میشه داستانک نوشت، به شرط این‌که یک قصه‌ای بگه. داستانک فقط یک موضوع رو می‌تونه پوشش بده. کوتاهه و هر مضمونی می‌تونه داشته باشه….

  • |

    حسرت

    اولین بار بود بعد از ورزش، با هم می‌رفتیم جکوزی. پرسید: خودت را بازنشست کرده‌ای؟ گفتم:آره، پسرم میگه اون موقع که من کوچک بودم ‌نیاز به مادر داشتم همه‌ش سر کار بودی، حالا چرا بازنشست کردی. ولی من میگم عمری به خودم و خانواده‌ام ستم کردم دیگه کافیه. هنوز می‌تونم یه چیزهایی رو جبران کنم.-دوست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *