• بوی جهان

    عليرضا را كه از پشت شیشه پروازهای ورودی دیدم، نیمه دیگر خودم بود انگار. چقدر دلم برای آن نیمه‌ام تنگ شده بود. وقتی آمد توی آغوشم، یا نمی‌دانم شاید من رفتم توی آغوشش، بوی همه جهان را یک‌جا کشیدم توی وجودم. من تا همیشه مست بوی جهانمم.هانیه آصفی✔️۲۲خرداد۱۴۰۵

  • روزمرگی ما ایرانیان

    قرار است پسرم علیرضا بیاید ایران. ما مجبور شدیم به خاطر شرایط جنگی بر خلاف سری قبلی که یک بلیط یکسره و با یک توقف می‌خریدیم؛ دو بلیط بخریم. یک بلیط نیس به استانبول. یک بلیط استانبول به تهران. اولی ساعت هفت شب می‌نشست استانبول و دومی ۱۱شب پرواز می‌کرد برای تهران. این وسط یک…

  • وقتی فلک آبله می‌زند.

    موها ژولیده، چشم‌ها ورقلنبیده و پشتم خمیده شده بود روی کتاب شعر. چند بار خواندمش ولی چیزی نفهمیدم. این‌بار با صدای بلند:در ده از آن چکیده خون زآبله تنِ رزانکآبله‌ی رخ فلک، برُد عروس خاوریخدایا، همه کلمات را جدا جدا در نظر بگیریم یا توی جمله، فارسی هستند ولی نمیفهمم.آخر شاعر اینقدر سخت‌گو!البته ملتفتم. خاقانی…

  • فیلم عشق سگی

    وقتی فیلم 21 گرم را بررسی می‌کردم. متوجه شدم کارگردانش “گنسالس ایناریتو” سه فیلم ساخته که به مثلث مرگ معروف است. به این معنی که هر کدام از فیلم‌ها به طریقی با مرگ ارتباط دارند. این سه فیلم،  فیلم عشق سگی سال2000 . 21گرم ساخت سال 2003. فیلم بابل را در سال 2006 ساخت. همان…

  • فیلم 21گرم

    کارگردان فیلم سینمایی 21 گرم آلخاندرو گنسالس ایناریتو اهل مکزیک است. این فیلم در سال 2003 روی پرده سینما رفته و درباره مرگ است. فیلم درباره کسانی است که خواسته یا ناخواسته با رنج زندگی دست و پنجه نرم می‌کنند. نمونه دیگر فیلم این کارگردان هم همین شیوه است. بازیگران این فیلم سه بازیگر اصلی…

  • |

    عوضی‌ها

    وقتی وارد بانک شدم ساعت ۱۲:۲۵ دقیقه بود. روی یک برگه آچار نوشته بود ساعت کاری ۸تا ۱۳.رفتم پشت پیشخوان. خانم پشت پیشخوان نگاهی به ساعت کرد.-می‌خواسنم حساب باز کنم.-منزل کجاست؟-میدون انقلاب.-ما نمی‌تونیم باید برید دور میدون.-گفتم اینجا هم سر دکترغریبه، فاصله‌ای نداره.اخم‌هایش در هم رفت. گفت: نمی‌شه. چون قبلش باید توی سایت املاک و…

  • |

    روزی من نبود

    – مسیرتون بعد از میدان انقلاب؟ – می‌ریم خونه. با سر اشاره کرد که سوار شویم. وقتی گاز می‌داد صدا به صدا نمی‌رسید. شیشه جلوی ماشین شکسته بود و به زور می‌توانستی خیابان را ببینی. – قبل از شما چند نفر مسیرشان میدان انقلاب بود ولی سوارشان نکردم. روزی من نبود. چشمانش توی آینه نیمه…

  • |

    حسرت

    اولین بار بود بعد از ورزش، با هم می‌رفتیم جکوزی. پرسید: خودت را بازنشست کرده‌ای؟ گفتم:آره، پسرم میگه اون موقع که من کوچک بودم ‌نیاز به مادر داشتم همه‌ش سر کار بودی، حالا چرا بازنشست کردی. ولی من میگم عمری به خودم و خانواده‌ام ستم کردم دیگه کافیه. هنوز می‌تونم یه چیزهایی رو جبران کنم.-دوست…

  • |

    داستانک

    اگر از خودتون می‌پرسید داستانک چیه؟ خیلی ساده می‌تونید فرقش رو با داستان کوتاه و یا داستان بلند تشخیص بدید. همانطور که از اسمش برمیاد داستانک کمتر 1000کلمه ست، داستان کوتاه از هزار تا پنج هزار کلمه و داستان بلند از پنج هزار تا بیست و پنج هزار و رمان بالاتر از بیست وپنج هازار…