|

آهنگ سفر

تا چند وقت پیش ستونی داشتم با عنوان #سفرگاه_واژه‌ها. نمی‌دانم چه شد که رهایش کردم. امروز که شعر حافظ را می‌خواندم؛ رسیدم به واژه «آهنگ». رفتم به حال و هوای معنا و ریشه و تاریخ این واژه. فکر کردم چرا دوباره این ستون را راه‌ نیندازم. دانستن ریشه و تاریخ واژه‌ها می‌تواند نگاه ما را به کاربردشان در جمله تغییر دهد. تاثیرشان را برایمان واضح‌تر کند و به ما بگوید در مقابل سیر تحولات واژه‌ها باید چه کنیم. مثلا همین شعر حافظ که داشتم مرور می‌کردم.
ناگشوده گل نقاب، آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل‌افگاران خوشست
الان که واژه «آهنگ» را می‌شنویم بیشتر مترادف موسیقی به ذهن متبادر می‌شود؛ ولی در شعر بالا به معنی قصد داشتن به کار رفته است. و نکته هم همین جاست. «آهنگ» یعنی قصد، عزم، روی‌آوردن و حرکت به سمت چیزی. ریشه این واژه این‌قدر قدیمی هست که بتوان آن را به فارسی میانه یا همان دوران پهلوی نسبت داد. به دوران ساسانیان که بشود ۱۴۰۰تا ۱۸۰۰سال پیش.
اما شاید بتوان نمونه مکتوب آن را در شعر فردوسی که به همان معنی قصد و عزیمت به کار رفته است پیدا کرد:
گرفتی ز کردار گیتی شتاب
چو شب تیره شد، کرد آهنگ خواب
زمان صفویان و قاجار علاوه بر همین معنی، نغمه و ملودی آرام آرام جای خود را باز می‌کند. شاید دلیلش پیوند دیرینه آهنگ و حرکت باشد. هر حرکتی که نظم و تکرار و تناسب دارد، آهنگ پیدا می‌کند. از گام‌های منظم کاروانی که آهنگ سفر کرده تا ضرب‌آهنگ چکش یک آهنگر.
الان هم وقتی قطعه موسیقی می‌شنویم؛ با آن سر تکان می‌دهیم و حرکت می‌کنیم و زمزمه سر‌می‌دهیم؛ انگار «آهنگ» هنوز همان معنای کهن خود را حفظ کرده است؛ چیزی که انسان را به حرکت وا می‌دارد.
امروزه واژه «آهنگ» هر چند در متون ادبی گاهی معنای «قصد» دارد ولی معنای «ملودی» و «نغمه» بیشتر رایج است.
بیشتر که فکر می‌کنم نمی‌دانم آیا باید معنی کهنِ واژه‌ها حفظ شود تا زبان، ماندگار بماند، یا باید گذاشت واژه‌ها چون رودخانه‌ای مسیر طبیعی تحول خود را پیش ببرند؟

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *