داستانک پنجره
داستانک پنجره آن طرف صدای پچپچ بچهها میآید. دارند نقشه میکشند چطور از پشت شیشهی من پرنده را نجات بدهند. این طرف گربهای هست که از صبح توی تاریکی اتاق لم داده و حالا مثل ببر بنگال کمین گرفته که بپرد روی سر پرنده بینوا. این پرنده از صبح اینقدر به چارچوب و شیشه من…








